|
|
|
زندگی گل سرخئ است که گلبرگهایش خیالی وخارهایش واقعی است!!! |
|
’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 4:15 توسط negin & shima
|
میخندم به باد که اغلب بی موقع می وزد...میخندم به ابر که اغلب بر دریا میبارد...به صاعقه هم میخندم که فقط می تواند چوپان ها را خاکستر کند و من میخندم به.......
تا شاد زندگی کنم! اما دنیا غم انگیز است.....واقعا" غم انگیز است... ~رسول یونان~ I'm Agree With Him....
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 4:7 توسط negin & shima
|
بچه ها چند روز پیش یه چیزی دیدم شاخ که هیچ دمم در آوردم!!!
دوستان یادتونه چند پست قبل یه شعر براتون گذاشتم به اسم"غمت بخیر عزیزم" از شاعر جوان و خوش ذوق و قریحمون خانم الناز بهزادی نیا؟اگر یادتون نیست پست های قبل رو نگاه نکنین چون همین الان ورش داشتم!!!حالا میپرسین چرا؟؟؟؟؟ دقیقا الان میخوام دلیلش رو بگم.... امروز در حال وبگردی بودم که اتفاقی راهم به یه وبی باز شد!!!(http://3mehr.mihanblog.com/) دیدم صاحب این وبلاگ فردی هستند که خودشون رو سعید معرفی کردن!!!!داشتم پست هاشون رو میخوندم که دیدمممممم اییییییی دل غافلللللللل!!!! شعر خانم بهزادی نیا رو در کمال پررویی(!) به اسم خودشون گذاشتن اونجا!!!!!!! و تغییراتی بس ناشیانه(!) رو هم در شعر ایجاد کردن...!!!! بعد از اون رفتم یه سرچ تو گوگول زدم ببینم چند نفر دیگه این شعر رو به سرقت بردن...؟؟!!!!! که دیدم ۴تا وبلاگ این شعر رو به اسم خودشون زدن(!)اما چیز عجیب تر از این ها اینه که ۳ تا از این ۴ تا وبلاگ مختلف(!) متعلق به همین آقای سعید اسم هستش اون یکی هم..!!حالا اون یکی رو هم یه کم دیگه میگم ...!!!!! بزارین قبلش یه چیز عجیب تر تر(!) بگم اونم اینکه این شعر که یکی از سروده های بسیار زیبای خانم بهزادی نیا هستش مدتی پیش سروده شده اما نمی دونم این آقای مجهول الهویه و معلوم الحال(!) به چه دلیل تاریخ وبلاگ و پستشون رو به ۴ سال عقب تر برگردوندن!!!یعنی سال۸۵!!!!من چندین بار در نظرات به ایشون تذکر دادم اما تنها جواب و واکنش ایشون پاک کردن نظرات من بود!!! البته خدا رو شکر که این شعر به اسم خانم بهزادی نیا در ارشاد به ثبت رسیده و حداقل کسی ادعایی راجع به این مساله نمیتونه داشته باشه!!!! متاسفانه باید بگم یه مدت پیش یه شعر از ایشون رو که برای فرزندشون(که هنوز به دنیا نیومده ولی تولدش نزدیکه) گفته بودن و در کانون شاعران تبریز خونده بودن رو هم به سرقت بردن و متاسفانه اون شعر به اسم کسی دیگه به ثبت رسید و ایشون شکایت کردن تا ببینیم به کجا میرسه...لازم به ذکره که حتی فیلم اجرای اون شعر توسط خانم بهزادی نیا و استقبال بی نظیر رییسان کانون و شاعران که از این شعر شد و خیلی ها رو هم به گریه انداخت در کانون شاعران تبریز موجوده!!! برگردیم به موضوع اصلی پست...این آقا تاریخ وبلاگ و شعرشون رو بردن به سال ۸۵!!!در حالیکه این شعر اصولا سال ۸۵ وجود خارجی نداشته!! بعد که رفتم چندتای دیگه از پستای ایشون رو دیدم گفتم بلهههههههه!!! واقعا ایشون جای ایراد نیستن چون ۸۰ درصد شعرای دیگه شونم من به اسم شاعران دیگه میشناسم که ایشون به اسم خودشون زدن(!) اون ۲۰ درصد باقی مانده هم که قطعا مال کسانه دیگه ای هستش که من اسمشون رو نمیدونم و قبلا نشنیدمشون!!!! اون وبلاگ دیگه هم که در بالا گفتم طبق یه سری تحقیقات و مچگیری(به اتفاق یکی از دوستان!!!) فهمیدیم که مال همین آقاست که باز یک اسم کاذب رو با یک تاریخ قدیمی زدن پای شعر شاعران گرانقدر و عزیزمون!!!!) حالا نمیدونم ایشون به چه مرضی مبتلا هستن که من چندین بار به ایشون گوشزد کردم و جوابی از طرفی ایشون نگرفتم!! لازم به ذکر که علاوه بر شعر خانم بهزادی نیا شعر شاعران دیگه ای مثل امیر حسین کسایی،ندا میرکی،محمد رضا آباده و ... رو به اسم خودشون زدن اونجا!!!فکر کرده احتمالا فقط خودشون شعر نو می خونن و کسی این اشعار زیبا و لطیف رو تا حالا نخونده!!!! و اما ۲ نکته:ضمن اینکه طلب شفای عاجل دارم برای این گونه بیمارها(!)از دوستان میخوام اگر کسی به این گونه موارد برخورد حتما برخورد کنه تا بیشتر از این فرهنگمون مریض و ناتوان نشه...و دیگری اینکه دفتر شعر خانم بهزادی نیا کلیه ی مراحل قانونی رو طی کرده و در شرف انتشار قرار داره و به احتمال قوی کتابشون هم به اسم "هزار فرسنگ تا تو" در اختیار علاقه مندان قرار میگیره و از همین جا هم به همه ی عزیزان اعلام میشه...به امید انتشار هرچه زودتر این اثر بسیار بسیار گرانقدر و زیبا ...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 23:4 توسط negin & shima
|
سال ۸۸ هم با همه ی خوبیا و بدیاش به شمارش معکوس افتاده!...البته من خوشحالم چون برای من سال جالبی نبود!!...البته خوبیم داشت ولی بدیاش بیشتر بود!!(بره دیگه برنگرده!!)...امیدوارم برای بقیه اینطور نبوده باشه!...این روزا روزای پر تحرکیِ و خیابونا از روزای عادی شلوغتره...مدرسه ها و دانشگاهام نیمه بازن...و این طور به نظر میرسه که همه خوش و خرم و نسبتا" بیکارن و زدن بیرون!!(البته به جز مادرها که مشغول خونه تکونین و کنکوریای عزیز که مشغول درس خوندنن !! آرزو می کنم که سال ۱۳۸۹ بهترین سال زندگیتون باشه و بهترین لحظه ها در انتظارتون باشه!! *~نوروز~* یادآور دوستی ها، جاوه ی از مهر و نیک اندیشی، آغازی دوباره برای ابراز محبت و گامی بلند برای دوست داشتن و دست دوستان را فشردن است *~نوروز یادگار گذشتگان~* نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا � فرودگان � است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند . درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را � نوروز � خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است : چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول � حمل � بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند . اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند *~هفت سين ~* هفت سين ، هفت واژه كه با حروف � سين � شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است*
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 20:20 توسط negin & shima
|
|
اینجا برای خودمان مینویسیم !! برای دلمان !! برای ترس هایمان !! برای خنده هایمان ... که نداریم !!! برای وجودمان !! برای عقده هایمان !!! حتی برای اشکهایمان ... اینجا از آرزوهایمان مینویسیم , از آنچه که باید می بود اما افسوس که نیست ... !!! اینجا از حقیقت مینویسیم اما قول نمیدهیم همه ی حقیقت را بنویسیم ... !!!